بخاطر یک دوست...

امروز بعد از مدتها به وبلاگم سر زدم،بخاطر یک دوست که آدرس وبلاگو بهش دادم و قراره بیاد اینجا رو ببینه،میدونید دقیقا مثل یک خونه می مونه که قبل از رسیدن مهمون تازه به صرافت این میفتی که مرتبش کنی و لوازم پذیرایی رو فراهم کنی!  اما خونه من که همین وبلاگم باشه به نظرم خیلی خالی تر و محقرتر می رسه و نمیدونم آیا مهمونم رو راضی می کنه یا نه؟ آره، از اسفند سال قبل چیزی ننوشتم و سراغ این وبلاگ نیومدم،حوصله هیچ کاری نبود و چه خوب تر که زودتر مهمون دعوت می کردم تا بلکه انگیزه ای بشه تا سری به این خونه بزنم.باز خوبه اینا همه دل نوشته هستن و شاید همین باعث بشه به دل بشینن،من زیاد اهل نثر اینجوری نیستم،نوشتن به سبک یک کتاب رو ترجیح میدم تا اینکه بخوام عامیانه بنویسم و برای همین توی این وبلاگ شعر نوشتم چون مجالی برای نوشتن یادداشت نمی دیدم،اما از این به بعد بیشتر وقت میزارم. بخاطر یک دوست...

/ 2 نظر / 8 بازدید
عرفان

سلام انشاا... دوستتون خوش قدم باشه و شما موندگار بشین...

محمد

زن ها از مرد خوششون میاد [قهر][سبز]